«وَقَرْنَ فی بُیوتِکُنَّ ...» [۳۳ احزاب]
و در خانههاتان باقی بمانید ...
این آیه، خطاب به زنان پیامبر آمده (امّهات المؤمنین)، و از آیاتیاست که با استفاده از آن لزوم حجاب ظاهری زن را استنباط میکنند. در اینجا دو حالت ممکن است:
۱. معنای این آیه، یعنی حجاب ظاهری برای همهٔ زنان قابل استنباط است. اگر اینطور باشد، این که در خانههاتان بمانید هم برای همهٔ آنهاست. این صراحتاً با تمام ادّعاهای علما مبنی بر لزوم حضور زن در اجتماع و همچنین با سیرهٔ نبوی که خاطر نشان میکند پیامبر مؤکّداً همسرانش را در غزوات به همراه میبرده و از ایشان مشورت میخواسته، تناقض دارد.
۲. معنای آن مخاطب خاصّی داشته، و شأن نزول مشخّصاش ایجاب به چنین تذکّری میکرده. در این صورت، معنای آن برای دیگر زنان مستلزم فعلی نیست.
شهید مطهّری در کتاب مسألهٔ حجاب (که تنها کتابی است که به جمع آوری آیات موافق، استدلالات و دلایل موافق و مخالف، و نظرات سایر نویسندگان در این زمینه میپردازد و تمامی آثار دیگر از روی کتاب ایشان نوشته شده است) چنین میگوید: (مسألهٔ حجاب، چاپ شرکت سهامی انتشار، ۱۳۵۳، شمارهٔ ثبت ملّی ۴۶۱ به تاریخ ۵۳/۴/۲۶، صفحهٔ ۶۵)
«... یعنی در خانههای خود بمانید، اسلام میخواسته «امّهاتالمؤمنین» که خواه ناخواه احترام زیادی در میان مسلمانان داشتند، از احترام خود سوء استفاده نکنند.»
شما خوانندهٔ محترم را نمیدانم، امّا به نظر من کمی غیر معقول میآید این دلیل. یا حدّاقل آبکی.
[ادامه دارد ...]
این به همهٔ بر و بچّهها میگه از این به بعد منو ول کنین و هوای اونو داشته باشین و خودش هم همه چیزشو میده به اون.
اون معاون ۱۰ سالهٔ اینو میذاره دست راست خودشو حتّی وقتی گندش در میآد با تمام وجود هم ازش دفاع میکنه.
این در لفافه و آشکارا و نهان و در خلوت و در جمع از خوبیهای ابقای اون میگه و اون همهجا از خدمات سابق این.
چه دنیایی شده!
+ عادت دارم همیشه اینترنت برام فراهم باشه. اگه نباشه انگار یه چیزی کمه. حتّی اگه کاری نداشته باشم باهاش.
+ عادت دارم وبلاگ دوستام رو در بدو ورود به منزل چک کنم. حتّی اگه بدونم از دفعهٔ قبلی که چک کردم تا الان وقت نداشتن که مطلب جدیدی پست کنن.
+ عادت دارم بعد از پست کردن هر مطلب یک بار بخونمش. (جدیدنا دارم سعی میکنم ترکش کنم.)
+ عادت دارم وقتی بیکار میشم مرتّب برای خودم برنامه و صفحهٔ وب درست میکنم. مخصوصاً اگه پروژهٔ خاصّی دستم نباشه.
+ عادت دارم هر چند دقیقه یک بار ساعت رو از روی موبایل و ساعت مچی نگاه کنم و با هم مقایسه کنم.
+ عادت دارم هر وقت از راه میرسم اگه تلویزیون روشنه خاموشش کنم.
+ عادت دارم نظرات مطالبی که براشون نظر میدم رو قبل و بعد از نظر خودم بخونم.
+ عادت دارم وقتی یه وبلاگی میبینم قبل از نظر دادن توش حجم خوبی از مطالبشو بخونم.
+ عادت دارم گوشی موبایلم رو بذارم روی سایلنت توی خونه (در نتیجه معمولاً اس.ام.اس دیر جواب میدم و دوستان رو کلافه میکنم.)
+ عادت دارم وقتی دارم به چیز فکر میکنم یک کاغذ سفید رو خطخطی کنم یا روش خط بنویسم یا خطهای کج و معوج بیمعنا روش بکشم.
+ عادت دارم ماهی یکبار به مدرسهٔ سابقم سر بزنم و توی حیاطش راه برم.
+ عادت دارم هر شب قبل از خواب ده دقیقه آهنگ شجریان گوش بدم.
+ عادت دارم قبل از اینکه صورتم رو بشورم با حوله خشکش کنم (!).
+ عادت دارم فکر کنم که به چیز خاصّی عادت ندارم.
+ عادت دارم تکّهکلامهای دوستام رو مرتّباً توی خونه تکرار کنم.
+ عادت دارم چند وقت یکبار مطالب وبلاگم رو پاک کنم.
+ عادت دارم وبلاگ دوستجونم رو هر چند دقیقه یکبار رفرش کنم.
+ عادت دارم صبحها موقع بیرون رفتن از اتاقم خواهرم رو بیدار کنم (قبل از اینکه بره، الان بهش صبحا زنگ میزنم که معمولاً ریجکت میکنه تا بیدار نشه. اینم از مزایای مزدوج شدن!)
+ عادت دارم کلمات خارجی رو در بابهای مزید عربی صرف کنم (مثل مُبایله = حرف زدن با موبایل با یک نفر دیگه؛ تَبایُل = حرف زدن با موبایل با خودت، وقتی که میخوای وانمود کنی با کسی داری حرف میزنی، امّا در حقیقت کسی نیست اون طرف خطّ.)
+ عادت دارم آرشیو یاهو مسنجرم رو تبدیل به فایل متنی کنم و به صورت فولدر بندی شده نگهش دارم.
+ عادت دارم برای هر کار کوچیکم یه برنامه مینویسم. حتّی اگه انجام دادن دستیش زمان کمتری ببره.
+ عادت دارم ...
انقدر زیاده که نمیشه همهش رو نوشت!
- طرف شده نفر دوم کلاس میآد دروغکی میگه افتضاح دادم. مگه من محتاج شنیدن نتیجهٔ تو بودم که اومدی سر صحبت رو با من باز کردی و دروغ گفتی؟ که چی بشه؟
- آقای فلانی توی جمع شما تازه وارده، باشه، حالا باید حتماً دست بندازینش و یه کاری کنید که بفهمه قرار نیست پذیرش در کار باشه؟
- توی چشمات نگاه میکنم و میگم دست از سرم بر دار، بعد از سر کوچه که میپیچم زنگ میزنی بهم؟ اصلاً تو شمارهٔ منو از کجا آوردی؟
- به تو چه که من با کی میخوام برم کجا؟
- فکر میکنی مثلا اینکه از من یه ماه و نیم بزرگتری یعنی عقلتم بزرگتره؟ نه داداش من، بزرگی به خیلی چیزاس، فقط به سبیل نیست.
- آخه بیچاره، اگه واقعا انقدر محتاج توجهی که نباید بیای سراغ من!
- تو که خیلی حسّ تجدّد میکنی و بنز فلان سوار میشی و خونهت فلان جاست و بالای ۱۰۰۰ متره، حدّاقل به این تیریپت گند نزن و وقتی که با خانمت میآی بیرون صداش نکن. لازم نیست همه بدونن تو چقدر مسلمونی که حتّی حاضر نیستی اسمشو صدا بزنی جلوی نامحرم.
- خب، قبول، فهمیدیم که خیلی مؤمنی، لازم نیست تا نگاهت میکنیم سر نمازت ح ها رو از ته حلقت ادا کنی.
- این چه وضعشه که تا یه بارون میآد خیابون ما میشه رودخونه؟
- دختر خوب، تو که عکسات توی گوشی همه داره میچرخه، مگه مجبوری برای همهٔ کسایی که میدونن فیلم بازی کنی و فقط چشمات پیدا باشه؟
- برات گوشی موبایل خریدن یه میلیون تومن، لپتاپ داری سه میلیون تومن، ماشین ۷۰ میلیونی زیر پاته، بعد میای توی محیط دانشگاهی که بچهٔ شهرستانی توش میآد و شاید برای کرایهٔ خونهٔ دستهجمعیش شبا مجبور باشه کار کنه (شاید که نه، حتماً) میگی وضع مالیم خرابه؟ واقعاً که!
- چقدر الکی غر میزنم این روزا به همه چی! اه!
دوست دارم که بر گردم توی رویت بگویم حالم از قیافهٔ مضحکات به هم میخورد. و خوشم میآید که تو هم بر میگردی و توی چشمهایم نگاه میکنی و با خونسردی میگویی به ---م [۱].