میلاد بدینوسیله از تمامی دوستان و آشنایان و وبلاگخوانان و وبلاگنخوانان گرامی عذر خواهی مینماید. اصولا در زمان امتحانات، خاصّه آنها که حجمشان از هزار صفحه منبع امتحانی تجاوز میکند، میلاد دچار نوعی اختلال به نام «اینِر مایند قاطیاینگ[۱]» میشود. در چنین زمانهایی روحیهٔ نیمهسگیاش بروز کرده، از زمین و زمان پاچه میگیرد و شکایت میکند.
در چنین شرایطی، میتوان میلاد را از تیرهٔ موجودات زندهٔ خسته و over-worked [۲] به حسابآورد. لطفاً در همین راستا برای امتحان امروز او دعا نمایید!
تابعات:
بدینوسیله میلاد اعلام عذر خواهی میکند از:
توضیحات:
۱. Inner-Mind Ghatying
۲. وضعیّتی که در آن حمّال میشوید.
۳. که البتّه گویا اگه سر هم میزدم توفیری نمیکرد! چرا که نظراتشون بسته بید!
۴. البتّه چون کلافهشدنش یه اتّفاق نادر بود نمیتونم بگم هیچ رضایتمندی پنهانی از این کار کسب نکردم! :دی
مگه حتما باید روز مادر باشه که از تو بنویسم؟ مگه حتما باید تولّدت باشه که برات بنویسم؟
دلم میخواد از تمام قهر کردنامون بگم؛ که چهطور از هم ناراحت میشیم، هر کدوممون یه گوشهٔ خونه میشینیم و به این فکر میکنیم که چرا اینجوری شد؟ بعد من میام کنارت و ده دقیقه بیحرف وامیایستم کنارت و بعد از ده دقیقه، روتو میکنی به من، لبخند میزنی و منو میبوسی و میگی از دستت ناراحت نیستم.
امروز تازه بعد از بیست سال فهمیدم که چقدر کم بهت گفتم که دوستت دارم!
دلم میخواد یه پست هم راجع به تویی بکنم که دوست دارم فکر کنم برام فقط یه خاطرهای. شاید به خاطر تمام لحظههاییه که کنار هم گذروندیم، و تمام پیغاماییه که با هم ردّ و بدل کردیم.
امّا خیلی وقته که برام سؤال شده، تو خاطرهٔ تلخ منی یا شیرینش؟
خوانندگان وبلاگ فکر نکنن که من قصد دارم تلخی بکنم، یا زندگیم خیلی مشکل و سخته. کاملا برعکس، زندگی برام انقدر آسون و خوب و بهکامه، که یه چنین خاطراتی نادر هستن. امّا وقتی به یادمیآرمشون، حس میکنم که اینام یه جزئی از چیزی هستن که منو شکل دادن.
ادامه مطلب ...